خرید بک لینک
به این فکر میکردم که آدم زنده باشد و بدنش شروع کند به تجزیه شدن. نمیدانم بعد از مرگ چه اتفاقی برای بدن میافتد. میگندد و کرم میزند و چه و چه. فکر میکردم که آدم زنده باشد و عین به عین یک همچین چی

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 12:56

من فکر میکردم که قرار است طور دیگری باشد. وگرنه اگر بنا بر خرابیست، من که خوب بلدم.

Ye tari mo çul aimom o ye tari pešk mixarom mo ke bio sei ko.

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 12:56

یک عده دارند مرا تهدید میکنند. تهدیدهای سفت و سخت. من خوب نمیشناسمشان. فقط یک چیزهایی توانستهام ازشان بفهمم. از دور به نظر لباسهای سیاه کردهاند تنشان و از نزدیک قرمز، و شاید هم برعکس. نمیتوانم ا

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1398 ساعت: 12:56

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:37

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

نمیدانم که دیشبِ من چهقدرش خودِ برآمدهی من بود و چهقدرش جلوهنماییِ دوزخ. در این سه بار دوبارش منجر به ژستی اصیل و نهایی شد. (اصیل؟) ~ بارِ اول: ژستِ مواجهه با مرکز و کنترلِ جزئیات در بسط و قبضِ

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

حالا که روبهروی همایم و

خوابی دیدهایم هردو

که ابطالِ عقدِ ماست.


تو مرا صفحههای سیاه میبینی و

من تو را سیاهِ صفحهبهصفحه


اما بگو هنوزِ من، هنوزِ شب و روز

این سنگ -که شاهدِ طلاقِ تو و من بود-

وقتی که نامِ من متلاشی شد

وَ تو به قعرِ خودت رفتی؛

ما را چهگونه دید؟

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

این که مسیح میگوید: «من دردِ شما را به دوش میکشم.» چه معنیای دارد؟ درد: به زبانآمدنِ گره، و لبگشودنِ عقده. پس مسیح میگوید: «من گرهِ شما را به زبان درمیآورم و عقدهی شما را لب باز میکنم. یعنی

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

در کارِ مسیح به چه چیزی باید دقت کرد؟ به تکنیکهای او. وقتی که حرف میزند یا نمیزند. که او چهطور و با چه فرمولهایی اعجاب می انگیزد و نابود میکند. کارِ او بسیار ساده، غریزی و هوشمندانه است. تغییرِ

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

******************************* . همین. همین کافیست که من به تمامی از کارِ نوشتن ناامید شوم و شدهام. دیگر چه بلایی بدتر از این ممکن است سرِ من، سرِ آدمِ از همهجا راندهای مثلِ من بیاید. به هر حال

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

داشتم فکر میکردم که من بعدِ همهی این گرسنگیکشیدنها، اگر یک روز به شهر برگردم چه جانور عجیبی میشوم. داشتم فکر میکردم که من همیشه غذای خودم را با مشقت گیر آوردهام. تازه اگر گیر آورده باشم. و همی

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 فروردين 1398 ساعت: 12:52

صفحه بندی